دیگه هیچ چی شادم نمیکنه..اصلا چرا باید شادم کنه؟!!دوباره دیونه ام.مستم باز میلرزید دلم دستم .....وای دارم میمیرم...من فکر میکنم سرطان گرفته ام .البته وقتی بیماری من عود میکنه که یه کتاب علمی اون هم از نوع پزشکیش میخونم..و هر بار یه نوع سرطانی میگیرم .اگر از بابت سرطان پروستات مطمئن نبودم احتمالا اون را هم میچسبوندم به خودم .......مامان میگه دختر خوبه تو پزشک نشدی و گرنه خودت خودت را کشته بودی
۲-بعضی وقتها بدجوری نت زده میشم....اینبار هم همینطوره ...ولی بازهم روزی ۵ ساعت انلاینم.....اگر مامانم بفهمه میکشتم.
مادربزگم من عتیقه جات خیلی توی خونش داره و خوب چشم من و خواهرم چراغ حبابیهاش را گرفته ....مگیم مادر جون انها را بده به مامان......مادر بزگم میگه به مامانت بدم که هر وقت تو کارت نداشتی بری بفروشی گرد نخود بخری؟
شاید من به یه تفریحی به جز نت نیاز دارم....یه چیزی تو مایه های کلاس نجوم
۰۰۰۰۰۰
۳-من میخوام تعطیلات برم ایرانگردی..به نظرتون یه بچه پشت کنکوری این کار را میکنه؟!!!ولی من میخوام اول برم حافظیه ..بعدش خلیج فارس.بعدش کارون را دید بزنم و دست اخر هم فلک الفلاک را نگاه کنم ..یعنی در حدود ۱۵ روز خوش بگذرونم.اگر کسی سوغات میخواد بگه تابراش بیارم
