خوشحالم برگشتم خونه ....دیگه حوصله خوردن غذای بینمک خودمون وغذای بیمزه سلف را نداشتم .مهمتر از همه اینکه حوصله موندن توی دانشگاه را هم نداشتم ......با اینکه باز هم زودتر از همه برمیگردم دانشگاه تا یه نگاهی روی کتابها بندازم .اما به این استراحت نیاز داشتم....کلی با برو بچ گروه دعوا کردم .سر اسم گروه... ناگهان بعد از خوندن کتاب ارمیا تصمیم گرفتم اونو به عنوان اسم معرفی کنم و خوب فقط یه موافق داشتم بقیه کلی جبهه گیری کردن(همون هایی که همیشه جبهه گیری میکنند) و من بعد هاپشیمون شدم
۲-کلی ساختمان داده نخونده دارم .فکر کنم فقط ۱ جلسه رفتم سر کلاسش اونهم قبل از میان ترم .....چون حضور غیاب نمیکرد نرفتم ...جالبیش اینه که نرفتم نمره ام را هم بپرسم دوستم پرسید .با اینکه سر کلاس نرفته بودم ۶ از ۷ نمره شدم ....حالا هم در به در دارم دنبال یکی میگردم پروژه هاش را انجام بده
۳-پروژه فناوری اطلاعاتم را انجام دادم ......همون موضوع نقش فناوری اطلاعات در جنگرا..با بد بختی کامل انجامش دادم .موقع ارائه کلی استرس داشتم .......پسر ها خیلی خوب گوش میدادند کلی کیف کردم..
۴- مدار منطقی را میخوام حذفش کنم . .یکی نیست به من بگه اخه ادم عاقل چرا با استاد برق ها رفتی گرفتی؟؟مگه استادهای کامپیوترمرده بودن؟!!!اونهم استادی که خود برق ها کلی با هاش مشکل دارن!!!
۵-دیگه هیچی تموم شد
