"راستی حالا که دوباره نامه ام را میخواندم یادم امد که تای وطن،دسته دارد اما من بدو دسته نوشتمش .البته شاید هم وتن من دسته نداشته باشد تا من بتوانم بگیرمش ...۰برای همین درستش نکردم !دسته مال گرفتن با دست است .وتن من دسته ندارد ،باید با همه تن ان را هاگ کرد،بغل کرد...."
واقعا اینقدر که با این تیکه اش حال کردم با هیچ جاش حال نکردم به نظرم همه داستان همش توی این سه چهار تا خط خلاصه میشد .کلا فکر میکنم منظور خود امیر خانی هم از بیوتن همین یه تیکه بوده نه اون چیزهایی که در مورد بیوتن و رگ گردن و این حرفها میگفت
۲-پریروزها یکی از دوستام داشت ویلن تمرین میکرد دفتر نتش را که باز کردم اهنگ ایران ای مرز پر گهر بود .پایینش نوشته بود این واسه تحریک حس وطن پرستی ایرانیها پس از حمله متفقین طی جنگ دوم ساخته شده .بدنم ۵ دقیقه تمام مور مور میشد .همه تو کف حس وطن پرستی من مونده بودند
